«کالین فرث» بازیگر ۵۰ ساله سینمای انگلستان که امروز جایزه بهترین بازیگر مرد را برای بازی در فیلم سینمایی «سخنرانی پادشاه» از آن خود کرد، اولین بار برای بازی در سریال تلوزیونی «غرور و تعصب» شناخته شد.
(ادامه…)
-
1 نظـــرات مهرداد مربوط به موضوع نقد فيلم های سينمای جهان ارســال شده توسط
ادامه مطلب
-
0 نظـــرات مهرداد مربوط به موضوع نقد فيلم های سينمای جهان ارســال شده توسط
پیش از اینکه ران هاوارد کارگردانی همه فن حریف در ساخت تریلرهای و فیلمهای حماسی با ذهن زیبا سبب اسکاری شدن راسل کرو شود استعدادش را در ساخت کمدی های احساسی و موفق نشان داده بود.فیلمهایی چون والدین،The paper و حتی فیلم فانتزی مثل Splash .
ادامه مطلب
-
0 نظـــرات مهرداد مربوط به موضوع نقد فيلم های سينمای جهان ارســال شده توسط
فیلم جدید دیوید فینچر درباره نسلی است که با گستاخی عقدههایشان را به سوی دنیای اطرافشان پرت میکنند و ابایی ندارند برای ساختن دنیای مطلوب و احیای فردیت خود به اطرافیانشان آسیب برسانند.
ادامه مطلب
-
0 نظـــرات پويان مربوط به موضوع اخبار سينما و تلویزیون جهان, نقد فيلم های سينمای جهان ارســال شده توسط
-
0 نظـــرات مهرداد مربوط به موضوع اخبار سينما و تلویزیون جهان, نقد فيلم های سينمای جهان ارســال شده توسط
« سخنرانی پادشاه » صدرنشین گیشهی بریتانیا شد … فیلم سینمایی «سخنرانی پادشاه» که پیشاپیش خیلیها آن را یکی از شرکتکنندگان قدر حاضر در رقابت اسکار میدانند، در پایان هفته گذشته در صدر جدول پرفروشهای بریتانیا قرار گرفت.
ادامه مطلب
-
0 نظـــرات مهرداد مربوط به موضوع نقد فيلم های سينمای جهان ارســال شده توسط
«لانه خرگوش» با بازی نیکول کیدمن به راحتی میتوانست به یک ملودرام اشکانگیز تبدیل شود، اما با وجود ضعفهای نسبی فیلمی نمونهای از کار درآمده است.
ادامه مطلب
-
0 نظـــرات پويان مربوط به موضوع نقد فيلم های سينمای جهان ارســال شده توسط
changeling
يكي از بهترين فيلم هايي كه در چند وقت اخير ديدم.آنجلينا جولي بعد از گم شدن پسرش با پليس ارتباط برقرار ميكنه و اين خبر رو به پليس ميده و پليس در پي اين خبر 5 ماه بعد پسر آنجلينا رو پيدا مي كنه اما آنجلينا در همون لحظه اول تشخيص ميده كه پسرش نيست و حتي شبيهش هم نيست ولي پليس متقاعدش مي كنه كه اين پسرته.و بعد به خاطر اين كه آنجلينا متقاعد نميشه به يك كلينيك رواني منتقل ميشه و به صورت اتفاقي پسري كه خودش رو به جاي والتر كلينز پسر آنجلينا در فيلم جا زده در نزد پليس به حقايق وحشتناكي اشاره ميكنه و در ادامه با يك فيلم در ادامه فيلم هايي در رابطه با قاتلين زنجيره اي روبرو هستيم اين بار با كارگرداني كلينت ايستوود كه هميشه اعضاي آكادمي بيشتر از قابليت هاش تحويلش گرفتند در ادامه مشخص ميشه كه اون پسر با همكاري مردي بيش از 20 پسر بچه را كشته اند.و حال سوال اينجاست كه والتر در اين بين بوده است يا نه؟.از اون فيلم هايي است كه حتماً بايد ديد.
امتياز : 8.5 از 10
ادامه مطلب
-
0 نظـــرات پويان مربوط به موضوع نقد فيلم های سينمای جهان ارســال شده توسط

خلاصه داستان :
منطقه 9 – District 9
داستان فیلم منطقه 9 ، در نقطه ای در آفریقای جنوبی رخ می دهد .جایی که موجودات بیگانه حدود 28 سال قبل به آنجا آمده اند و اکنون این مکان را بعنوان قرنطینه ای برای فعالییت های خود درآورده اند و همه جا اخطارهای” هیچ بشری نزدیک نشود ” را نصب کرده اند. موجوداتی با قدرتی فوق العاده که هر انسانی به آنها نزدیک شود را از پای در می آورند .تمام حملات به آنها بی نتیجه مانده و حالا تنها یک مرد با نام ویکوس ون (شارلتو کاپلی) می تواند با سلاح مقابله با آنها را فعال کند، ….
ژانر : Action | Drama | Sci-Fi | Thriller
کارگردان: Neill Blomkamp
نویسندگان:Neill Blomkamp ، Terri Tatchell
تاریخ اکران : 14 آگوست 2009
پیش پرده در youtube
بازیگران :Nathalie Boltt ، Sharlto Copley ، Jason Cope ، William Allen Young
درجه بندی فیلم :R
زمان فیلم : 112دقیقه/رنگی/امریکا
کمپانی توزیع کننده :Key Creativesیه توضیح دیگه هم بدم که اگه 10 یا 15 دقیقه اول فیلمو دیدید فرتی فیلمو پاک نکنید بعد بگین عجب فبلم آشغالی معرفی کردی اول فیلم یجوری مستند مانند هست بعد از اون کم کم محو فیلم میشین

ادامه مطلب
-
1 نظـــرات پويان مربوط به موضوع نقد فيلم های سينمای جهان ارســال شده توسط
چه چیزی ضامن خلق یک بازی تاثیرگذار است؟ فرو رفتن تمام و کمال در قالب شخصیت فیلم؟ البته! ادای بیعیب و نقص دیالوگهایی که به دستتان داده شده است؟ شکی نیست! البته چنین پاسخی هم قابل قبول است: «تقریبا هر کاری که رابرت دونیرو و آل پاچینو انجام میدهند». این دو شمایل فرهنگ مردم پسند که تاکنون چندین نقش فوقالعاده ماندگار برایمان به یادگار گذاشتهاند و مایکل جردن و اسکاتی پیپن عالم سینما محسوب میشوند و دست بر قضا سابقه تحصیل در یک مدرسه بازیگری را در کارنامه دارند در فیلم «قتل عادلانه» پس از سالها مجددا روبهروی هم قرار گرفتهاند. بحث درباره برتری این دو بر یکدیگر به ذائقه هنری افراد بستگی دارد با این حال طرفداران پاچینو ادعا میکنند وی شخصیتی بر پرده سینما از خود بروز میدهد که نمیتوانید لحظهای از آن چشم بردارید و در مقابل عشاق دونیرو به همه فنحریف بودن وی اشاره میکنند که در فیلمهای مانند «ملاقات با والدین» و «کازینو» نمود دارد. البته شیفته هر کدام از این دو نفر باشید مطمئنا به خطا نرفتهاید. به مناسبت سومین حضور مشترک پاچینو و دونیرو در یک فیلم سینمایی نقشهای ماندگار و بزرگ آن دو با هم مرور میکنیم.
آل پاچینو
وقتی بدانیم پاچینو بازیگری را زیر نظر استاد بزرگ بازیگری لی استراسبرگ فرا گرفته است دیگر از هشتبار نامزد شدن برای جایزه اسکار تعجب نمیکنیم؛ البته وی در اوج ناباوری تنها یکبار این جایزه را به خانه برده است. پاچینو که پرده سینما را مانند کوسه فیلم «آوارهها» به دندان میکشد یکی از تاثیرگذارترین بازیگران در 40 سال اخیر محسوب میشود که شاید به یاد ماندنیترین مونولوگ تاریخ سینما را هم به زبان آورده باشد. یکی از ویژگیهای پاچینو که اهمیت وی در عالم بازیگری را مضاعف میکند اشتیاق وی به ایفای نقشهای فرعی و ایمان به کار گروهی است. میلان کوندرا یکبار گفته بود: «نقشهای کوچک وجود ندارد و این بازیگر هستند که کوچکی خود را به فیلم منتقل میکنند». ظاهرا این ایتالیایی آتشین مزاج خود را در برابر دوربین و البته پشت دوربین قربانی حرفهاش کرده است تا صحت این عقیده اثبات شود.
مایکل کورلئونه؛ پدر خوانده یک و دو
بیتردید وقتی قرار باشد از «بهترین فیلمهای اصیل و دنبالهای» نام ببرم اولین گزینههایی که به ذهنم میرسند قسمت اول و دوم سهگانه «پدر خوانده» هستند که اعتبار خود را از بازی بیعیب و نقص پاچینو در نقش مایکل کورلئونه و سرکرده گروه گنگستری میگیرند. سیر تکامل مایکل کورلئونه در این دو فیلم بینظیر و بیهمتاست که با زدودن لایه معصومیت مایکل آغاز میشود و به بیرحمی و فوران نیروی جوانی منتهی میشود. بسیاری از منتقدان مایکل کورلئونه را بهترین نمونه «شخصیت» در تمام تاریخ سینما میدانند که البته به سختی میتوان در رد این ادعا قد علم کرد. در این فیلمها شاهد اجراهای درخشان دیگری از جانب مارلون براندو، رابرت دونیرو و دیگران هستیم اما پاچینو قلب تپنده سهگانه «پدر خوانده» است.
سرهنگ دوم فرانک اسلید؛ بوی خوش زن
هووآآ! اگر کسی به دنبال یک بازی شخصیت محور درخشان باشد باید به سراغ نقش پاچینو در این فیلم در قالب یک نظامی افسرده و نابینا برود. این فیلم که اولین اسکار پاچینو را برایش به ارمغان آورد از بخش لطیف شخصیت وی به عنوان یک بازیگر پرده برمیدارد. صحنه تانگوی وی در این فیلم الهامبخش مردان بسیاری بوده و درست زمانی که خیال میکنید شخصیتش سر عقل آمده است با چنین جملهای به شما یادآوری میکند که: «تازه دارم گرم میشم» (جملهای که در مونولوگ اوج فیلم در مدرسه گفته میشود و مطمئنا عامل اصلی اسکار پاچینو بوده است). به علاوه پاچینو در این فیلم از کریس اودانل بازی میگیرد که خودش کار بزرگی است!
فرانک سرپیکو؛ سرپیکو
فیلمهای جنایی معدودی میتوانند در برابر «سرپیکو» حرفی برای گفتن داشته باشند. پاچینو در این فیلم به راحتی آب خوردن پلیسی که گرفتار فساد ریشهدار شده است را به تصویر میکشد. نقش وی در «سرپیکو» کتاب درسی است برای اینکه حواستان باشد آرزوی چه چیزی را در سر دارید؛ به علاوه وی در این فیلم به خوبی بیتفاوتی نظام قانونی به مسائل جامعه را نشان میدهد که در نهایت همین نظام به وی پشت میکند. بعد از تماشای «سرپیکو» با خودتان میگویید نویسندگان «رفتگان» باید از روی این فیلم مشق مینوشتند.
سانی ورتزیک؛ بعدازظهر نحس
گاهی اوقات مجبورید برای اینکه خرج عمل دوستتان را در بیاورید به یک بانک دستبرد بزنید. کار خوبی است؟ شاید نه؛ اما وقتی پاچینو نقش دزد را بازی میکند دیگر نمیتوانید با موقعیتی که وی در آن گرفتار شده است همذات پنداری نکنید. پاچینو در عین اینکه از عقاید یک کهنه سرباز جنگ ویتنام درباره حقوق دگرباشان دفاع میکند خصوصیات آدم معمولی آن بازه زمانی را هم بازتاب میدهد.
تونی مونتانا؛ صورت زخمی
پاچینو در این فیلم حکایت تمام عیار پست و بلند یک گنگستر را به نمایش میگذارد. «صورت زخمی» فیلمی است که احتمالا در آرشیو دیویدیهای هر سینما دوستی پیدا میشود و مطمئنم تمام ستارههای هیپ هاپی که در برنامه «Cribs» شبکه MTV نشان داده میشوند نسخهای از این فیلم را دارند. این فیلم همچنین قطعا منبع الهام برخی بازیهای ویدئویی مانند «Grand Theft Auto» بوده است. پاچینو در فیلمی که همواره به دلیل خشونت گرافیکیاش تقبیح شده است از افت و خیزهای احساسی شخصیت خود غافل نمیشود و مثلا همان زمانی سر به سر میشل فایفر میگذارد به پرواز پلیکانها در تلویزیون هم نگاه میکند؛ یا جایی که به مانی ریبرا تفهیم میکند نباید به خواهر تونی مونتانا دستدرازی کند. مونتانا در این فیلم یک مهاجر کوبایی است که گرفتار یک تراژدی یونانی امروزی میشود و پاچینو به قدری این شخصیت را باورپذیر بازی میکند که در پایان فیلم وقتی در مقابل آن مجسمهای که عبارت «دنیا متعلق به من است» روی آن نقش بسته است جان میدهد از صمیم قلب باور میکنید تا قبل از مرگ مونتانا جهان واقعا متعلق به او بوده است (عبارتی که با حروف نئونی روی مجسمه طلاییهای رنگ سکانس پایانی نقش بسته چنین جملهای است: «دنیا متعلق به تو است». تغییر حاصله به اشتباه یا اغماض نویسنده برمیگردد. م)
انتخاب افتخاری: جان میلتون؛ «وکیل مدافع شیطان»
رابرت دونیرو
هر کس که بچه طلایی مارتین اسکورسیزی باشد چارهای جز ماندگار شدن ندارد. ظاهرا رابرت دونیرو به عنوان یک بازیگر متد میتواند هر نقشی را که جلویش بگذارید برایتان بازی کند. میخواهید نقش یک ورزشکار و تاریک و روشن زندگی او را به تصویر بکشد؟ در «آهسته طبل بزن» این کار را کرده است. میخواهید در یک حکایت پر سوز و گداز درباره یک فرد بیمار بازی میکند؟ در «بیدار شدگان» از عهدهاش بر آمده است. نقش گنگستر؟ دونیرو در خواب هم میتواند انجامش دهد! اگر جرات کردید و شک به دلتان راه دادید فقط کافی است به «تسخیر ناپذیران»، «کازینو» و قسمت دوم «پدرخوانده» نگاهی بیندازید. دوران اوج دونیرو با تاثیرگذارترین نقشهایی همراه است که تاکنون به چشممان دیدهایم. شرطبندی کردن علیه بازیگری که تا به حال ششبار نامزد جایزه اسکار بوده اصلا کار عاقلانهای نیست.
جیک لاموتا؛ گاو خشمگین
دونیرو در این فیلم شخصیت جیک را به یک مبارز خودویرانگر تبدیل میکند و همین نکته است که همیشه باعث حیرتم میشود؛ درست مانند اینکه شخصیتی را تصور کنید که با درون خودش مبارزه میکند و در نهایت تمام ارتباط و وابستگیهای اطراف خود را هم از بین میبرد. تغییر و تحول فیزیکی دونیرو از ابتدا تا انتهای فیلم (اضافه کردن 60 پوند به وزن حقیقی خود) را هم حساب کنید تا به اوج تواناییاش پی ببرید. و البته در این فیلم با یکی از بهترین نمونههای بازی منطبق بر متد اکتینگ مواجه هستید. دونیرو همچنین نقطه اتکایی برای اسکورسیزی بود تا بتواند برای تمام کردن «گاو خشمگین» اعتیادش به کوکائین را کنار بگذارد. بیایید از کوتوله پرحرف فیلم هم یادی بکنیم: جو پشی.
مایکل ورونسکی؛ شکارچی گوزن
تراژیک تنها واژهای است که میتوان با کمک آن بلاهایی که بر سر شخصیت دونیرو در این فیلم نازل میشود توصیف کرد؛ شخصیتی که از یک طرف عشق خود را از دست میدهد و از طرف دیگر با مردی رفاقت دارد که همسر همان عشق از دست رفته است. در واقع شخصیت دونیرو در بستر یک حکایت کلاسیک روزگار میگذراند. صحنه رولت روسی که در آن دونیرو سعی میکند زندگی فراموش شده دوستش را نجات دهد یکی از تاثیرگذارترین صحنههایی است که تا به حال بر پرده سینما نقش بسته است و شخصا هر بار به تماشایش مینشینم قلبم به تپش میافتد. این فیلم همچنین از حضور بازیگران جوان و توانایی همچون مریل استریپ و کریستوفر واکن سود میبرد که دونیرو از ابتدا تا انتها شانه به شانه همگی آنها باقی میماند.
مکس کیدی؛ تنگه وحشت
«مشاور! بیا بیرون. هر کجا هستی بیا بیرون». هیچ چیز برایم خندهدارتر از این نبود که در دوران دبیرستان به اتاق مشاور بروم و با فریاد این جمله را به زبان بیاورم و میخواهم از دونیرو به خاطر این جمله تشکر کنم. وی برای نقش یک مجرم فراری بیرحم که هدفی جز ترساندن باعث و بانی به زندان افتادنش یعنی یک وکیل تسخیری ندارد نامزد اسکار شد و با این نقش یکی از هراس انگیزترین شخصیتهای تمام دورانها را خلق کرد. کافی است ساعت سه صبح در سایت MySpace به دنبال اسم مکس کیدی بگردید تا بفهمید نباید هرگز سر به سر رابرت دونیرو بگذارید. شیوه بازیگری وی در این فیلم در سالهای بعد به استاندارد فیلمهای تعلیقمحور از جنس «هفت» تبدیل شد که قاتلشان علاوه بر ترسهای جسمانی به لحاظ روانشناختی هم تماشاگر را میترسانند.
جیمی کانوی؛ رفقای خوب
به نظر من دو نوع گنگستر کلاسیک وجود دارد. در یک طرف با روان پریشهای از قبیل جو پشی مواجهیم که مانند دیوانهای ادواری هستند و همان اول داستان دست خود را برای شما رو میکنند. اما در طرف دیگر گنگسترهای دیگری وجود دارند که آرام صحبت میکنند و مانند جیمی کانوی در این فیلم وقتش که برسد به خوبی خودنمایی میکنند. کانوی از همان شخصیتهایی است که واقعا شما را ترغیب میکند از شخصیتهای منفی جانبداری کنید. همانقدر که کانوی در این ابتدای این فیلم یک گنگستر تازه کار است در عوض دونیرو با کمک فیلمنامه نیکلاس پیلهجی اوج تواناییهای خود را به نمایش میگذارد. نقش دونیرو به اندازه کورلئونه جوان در پدرخوانده تاثیرگذار است اما دونیرو استفاده بهتری از سر تکان دادن میکند.
تراویس بیکل؛ راننده تاکسی
بیتردید دونیرو بهترین بازی عمرش را در نقش تراویس بیکل ایفا کرده است. بیکل یک کهنه سرباز جنگ ویتنام است که تلاش میکند در جانب پوچ و بیمعنی هستی معنایی پیدا کند. دونیرو در لباس یک ضدقهرمان تمام عیار از همان ابتدا شخصیت مردی که بهطور خطرناکی به لبههای زندگی نزدیک شده است را رونمایی میکند و میتواند یکی از 10 بازی برتر تمام دوران سینما محسوب شود. بیکل در این فیلم یکی از عالیترین نمونههای شخصیت تنها و افسرده است که میخواهد انتقام تنهایی و افسردگی خود را از جامعه غیرمسوول و بیتفاوت بگیرد. صحنهای که بیکل روی کاناپه مینشیند و با دست سهبار به سرش شلیک میکند فریبندگی غیر قابل انکاری دارد. تراویس بیکل همچنین یکی از شخصیتهای ارجاعی برای هواداران هیث لجر است. دونیرو جایزه اسکار این فیلم را به پیتر فینچ بازیگر فیلم «شبکه» واگذار کرد.
انتخاب افتخاری: لئونارد لو؛ «بیدار شدگان»
منبع: Film School Rejects
ادامه مطلب
-
0 نظـــرات پويان مربوط به موضوع نقد فيلم های سينمای جهان ارســال شده توسط

آواتار فيلم جديد جيمز كامرون، در حالي 28 آذر در سينماهاي جهان اكران شد كه كارشناسان و صاحبنظران عرصه سينما از مدتها پيش آن را مطرحترين فيلم سال 2010 معرفي كرده بودند.
اگرچه ايده ساخت آواتار به سال 1995 بازميگردد، اما كامرون بايد سالها صبر ميكرد تا فناوريهاي لازم براي تحقق روياهايش ساخته شوند. چراكه فيلم او تلفيقي از فيلم زنده و انيميشن رايانهاي است و غير از تكنيكهاي ويژه رايانهاي، فيلمبرداري آن هم به كمك دوربينهاي ويژه به صورت سهبعدي انجام شده است. صرف هزينههاي بسيار زياد براي خلق جلوههاي ويژه تصويري باعث شدند تا آواتار پر هزينهترين فيلم تاريخ سينما لقب بگيرد.
البته به نظر ميرسد اين سرمايهگذاري خيلي بيشتر از آنچه قبلا تصور ميشد بازگشت داشته باشد، چراكه در هفتههاي اول اكران، سالن سينماهاي جهان به تسخير اين فيلم علمي- تخيلي درآمده است.
داستان آواتاردر سال 2154 ميلادي اتفاق ميافتد و در رابطه با ماموريتي جديد توسط نيروهاي نظامي آمريكا در قمري به اندازه كره زمين است كه دور سيارهاي به نام پولينموس در منظومه آلفا قنطورس، ميچرخد، در اين ماموريت انسانها در ادامه جستجوي خود براي پيدا كردن منابع جديد و حيات، به پاندورا ميرسند.
پاندورا قمري سياره مانند و سرسبز با جنگلهاي انبوه است و موجوداتي زنده به نام ناوي (Navi) در آن زندگي ميكنند. اين موجودات اگرچه داراي قدي حدود 3 متر و پوستي درخشان و آبي رنگ هستند، اما شباهت بسياري به انسانها دارند. البته يك تفاوت بزرگ ديگر بين انسانها و اين موجودات وجود دارد و آن اينكه انسانها در هواي موجود در پاندورا نميتوانند تنفس كنند.
به همين سبب انسانها دست به شبيهسازي ميزنند و موجودي به نام آواتار را ايجاد ميكنند كه ضمن آن كه كاملا شبيه ناويهاست، از طريق فناوريهاي پيشرفته ذهن انسان به آن منتقل ميشود تا كاملا تحت كنترل باشد.
جيك سالي (سربازي معلول روي ويلچر كه هنگام خدمت در تفنگداران دريايي ايالات متحده آمريكا از ناحيه دو پا فلج شدهاست)، ماموريت پيدا ميكند به شكل آواتار در آيد، در سياره كاوش كند، منابع طبيعي آن را بيابد و اطلاعاتي از موجودات سياره كسب نمايد تا انسانها بتوانند منابع طبيعي سياره را تصاحب كنند.
اما هنگامي كه در سياره به كاوش ميپردازد با ناويها برخورد ميكند و به يكي از آنها علاقهمند ميشود. همين مساله موجب ميشود او به موجودات اين سياره كمك كند تا جلوي نابودي سياره و تصاحب آن توسط انسانها را بگيرند و به اين ترتيب نبرد بين انسانها و موجودات پاندورا آغاز ميشود.
در اين فيلم، جيمز كامرون با بهرهگيري از جديدترين و مدرنترين فناوريهاي روز، جلوههاي ويژه منحصر بهفرد و برخورداري از تكنيك و شيوه نمايش سهبعدي، تماشاگران بسياري را به سالهايي ميبرد كه هنوز آن را نديدهاند.تجربهاي جديد در سينما با استفاده از فناوريهاي نوين
براي آن كه صحنههاي فيلم تا حد ممكن واقعي به نظر بيايند، كامرون همانند گذشته كه با فيلمهاي خود فناوريهاي جديدي را به سينما وارد ميكرد، اين بار از سيستم دوربين فيوژن استفاده كرده تا تصاوير را همانند آنچه چشم انسان دريافت ميكند ثبت كند. او در فيلمبرداري اين فيلم، در دنياي مجازي گام برداشته يا حتي پرواز كرده تا بتواند هر صحنهاي را كه بخواهد ثبت كند و با تصاوير واقعي هنرپيشگان تركيب نمايد و در كل در جريان تصويربرداري اين فيلم 5 گام متفاوت برداشته است.
طراحي و ساخت صحنه: براي تصويربرداري از هر يك از پلانها 72 تا 96 دوربين استفاده شده و سپس رايانه تمام فضاي صحنه يعني ديوارها، سقف و كف صحنه را با ساختار و تصاوير سهبعدي جايگزين كرده است. براي اين كار يكسري از شبكههاي رشتهاي به عنوان نشانگر در فضاي صحنه قرار داده شد تا براحتي تصاوير سهبعدي با فضاي پشتي صحنه مورد نظر جايگزين شوند.
گرفتن تصوير از حركات: هنرپيشهها، اسلحهها و همه آنچه در صحنه وجود داشت با نقاط درخشان نشانهگذاري شدند تا شبكه دوربينها فقط اين نقاط را تعقيب كنند. يك رايانه فقط حركات اين نقاط را ثبت مي كرد و سپس موقعيتهاي ثبت شده را سهبعدي كرده و اين دادهها را روي اسكلت سيمي كه در فيلم پس از بازسازي به بدن Navi مبدل مي شد انتقال ميداد.
تصويربرداري سهبعدي: كار بعدي كامرون اضافه كردن حجم در غالب گوشت و پوست براي اسكلت سيمي Navi بود. تكنيكهاي سهبعدي پيشين از 2 دوربين استفاده ميكردند كه درست در كنار هم قرار مي گرفتند و به اين ترتيب حجم در تصاوير ايجاد ميكردند البته براي اينكه بتوانند اين حجم را ايجاد كنند، فقط ميتوانستند در راستاي يكديگر و در يك خط حركت كنند. اين در حالي است كه سيستم دوربينهاي فيوژن از 2 لنز كنار هم تشكيل شده و به كمك استفاده از حسگرهاي بسيار كوچكي كه تصاوير ديجيتال را با كيفيت بسيار بالا دريافت ميكنند اين لنزها ميتوانند حتي از مردمكهاي انسان هم به يكديگر نزديكتر شوند.
به اين ترتيب لنزها در فواصل نزديك، به يكديگر نزديكتر ميشوند. البته اين خصوصيت درباره فواصل دور نيز همانند چشم انسان چنان دقيق است كه تصاوير را با واقعيترين حالت ممكن ضبط ميكنند.پياده كردن و انطباق تصاوير: بعد از آنكه رايانه حركات ضبط شده را در محيط سهبعدي پياده كرد، كامرون از دوربين مجازي استفاده كرده است. اين دوربين كه صفحه نمايشگر آن در بخشهاي مختلف از دكمهها و شاسيهايي همانند دستههاي كنترل بازيهاي ويدئويي تشكيل شده، به محض حركت به كمك امواج راديويي و رديابهاي چشمي موقعيت دوربين را به رايانههاي خارج از صحنه كه تصاوير مجازي را ايجاد ميكنند منتقل كرده است.
اين موضوع به كامرون امكان داد تا در ميان صحنههاي مجازي حركت و صحنههاي مورد نظرش را ضبط كند. با وجود اين دوربين او حتي ميتوانست صحنههايي كه به جرثقيل يا هليكوپتر احتياج داشتند را هم ضبط كند. سپس صحنههاي ضبط شده هنرپيشگان به آن اضافه شدند.آماده كردن تصاوير براي نمايش: تصاوير سهبعدي براي آنكه هرچه واقعيتر باشند به صورت متناوب و پشت سرهم از چشم چپ و چشم راست نمايش داده ميشوند، البته اين كار بسيار سريع و با تناوبي حدود 144 مرتبه در ثانيه انجام ميشود. همين سرعت بسيار زياد باعث ميشود عينكهاي پولاريزه فقط تصوير مورد نظر براي يكي از چشمها را نمايش دهند.
آنچه جديدترين فيلم علمي تخيلي سال را ديدني كرده است
كامرون براي فيلم جديدش به دوربينهاي پيشرفته HD نياز داشت كه امكان تصويربرداري به صورت دوبعدي و سهبعدي را داشته باشند ضمن آن كه اين تصاوير بايد به گونهاي به نمايش درميآمدند تا افراد هنگام تماشاي يك فيلم طولاني 3ساعته دچار سردرد نشوند. اجراي همه اين ضرورتها باعث شدند تا مجله Wired در مطلب معرفي مراحل ساخت اين فيلم از آن به عنوان اختراع دوباره فيلمسازي ياد كند.
به طور كلي در تصاوير سهبعدي مغز انسان با دريافت 2تصوير توسط دو چشم از آنها يك تصوير بعددار و داراي عمق ميسازد. براي يك فيلم سهبعدي دوربيني با 2 عدسي جانبي لازم است كه هر كدام يك صحنه واحد را در زاويههايي كه به مقدار بسيار كمي از يكديگر متفاوتند فيلمبرداري ميكند.
نمايش اين تصاوير سهبعدي هم به يك سالن با پروژكتور مناسب و يك سرور كه كپي ديجيتالي فيلم روي آن قرار ميگيرد نياز دارد و در نهايت عينكهاي Real D براي تكميل اين فرآيند به كار ميرود.
به كمك اين عينكها چشم راست يا چپ به طور متناوب اين اطلاعات بصري را دريافت كرده و احساس ديدن عمق به وجود ميآيد. ريتم اين عمل 144 مرتبه در ثانيه معادل سرعت تجزيه يا تشخيص مغز است. معمولا براي اينكه تمام زوايا در بر گرفته شوند از 2 صادركننده مادون قرمز در سالن استفاده ميشود.
در فناوري Real D نور پلاريزه ميشود يعني نور منعكس روي پرده توسط عينك فيلتر شده و بسته به پلاريزاسيون امكان ديدن فقط براي چشم چپ يا چشم راست وجود دارد.
كامرون در جستجوي پيداكردن گزينهاي براي تحقق روياهايش مطلع شد كه شركت سوني چنين دوربيني را ساخته است، اما مشكل در اين بود كه اين دوربين 204 كيلوگرم وزن داشت و عملا براي پروژه آواتار قابل استفاده نبود. براي همين در سال2000 به ژاپن سفر كرد و با سوني به توافق رسيد تا دوربينهايي مخصوص اين فيلم ساخته شود.
سوني اين كار را با تكهتكه كردن دوربين به قطعات مختلف و جدا كردن پردازشگرهاي بزرگ آن انجام داد به اين ترتيب موفق شد تا وزن كلي دوربين را به20 كيلوگرم كاهش دهد. به كمك اين دوربين كامرون توانست در بخشهايي براي طبيعي جلوه داده شدن حركات موجودات غيرزميني، حركت بازيگران واقعي را ضبط و سپس به انيميشن تبديل كند.
كامرون همانند گذشته كه با فيلمهاي خود فناوريهاي جديدي را به سينما وارد ميكرد اين بار از سيستم دوربين فيوژن استفاده كرده تا تصاوير را همانند آنچه چشم انسان دريافت ميكند ثبت كند
در سال 1995 نمايشنامه آواتار را به اتمام رساند. اين فيلم چندين سال در دست ساخت بوده و در لسآنجلس، نيوزيلند و خليج مكزيك فيلمبرداري شدهاست.
در مراحل بعدي جلوههاي ويژه و گرافيكهاي رايانهاي فيلم در 3 قاره و در كشورهايي چون آمريكا، نيوزلند و انگلستان انجام شده و البته در تمام اين مدت خود كامرون بر تمام كار كنترل داشته است. به عنوان مثال، تصاويري با حضور يك بازيگر جلوي پرده سبز به كمپاني فريمستور در لندن داده شده و آنها همه چيز از جمله وسايل صحنه و شخصيتهاي ديگر را روي تصاوير گذاشتند.
نكته جالب اين است كه تمام تصاوير به صورت استريو ضبط شده است؛ يعني براي هر چشم يك تصوير. سپس با استفاده از نرمافزاري به نام اوكولا )ocala(تبديل تصاوير به صورت سهبعدي تكميل شده است. بيل كاليس، مدير شركت سازنده اين نرمافزار ميگويد: نوآوري اين فيلم در آن است كه موجودات غيرزميني خيلي طبيعي به نظر ميرسند. به اين منظور تصاوير واقعي آواتار براي آن كه سهبعدي نشان داده شود توسط 2 دوربين فيلمبرداري شده است؛ يكي از چپ و يكي از راست. با استفاده از اوكولا ميتوان اين تصاوير را دستكاري كرد. مثلا اگر 2 دوربين كاملا با هم، تراز نباشند، تصاوير فيلمبرداري شده، بيننده را دچار سرگيجه و چشمانش را اذيت ميكند.
وجود همه اين ويژگيها در آواتار باعث شدهاند تا دريچه جديدي در صنعت سينما گشوده شود. به طوري كه به اعتقاد بسياري از كارشناسان ومنتقدان صنعت سينما اگر شما هم اين فيلم را ببينيد، تمام تصوراتتان از جلوههاي ويژه و فناوري متحول خواهد شد.بهاره صفوي
جيمز كامرون با بهرهگيري از جلوههاي ويژه و برخورداري از تكنيك و شيوه نمايش سهبعدي، تماشاگران بسياري را به سالهايي ميبرد كه هنوز آن را نديدهاند

جيك سالي ماموريت پيدا ميكند به شكل آواتار در آيد و در سياره كاوش كند

كامرون به كمك دوربين جديدش توانست حركات موجودات غيرزميني و بازيگران واقعي را ضبط و سپس به انيميشن تبديل كند

پاندورا، قمري سياره مانند و سرسبز با جنگلهاي انبوه است و موجوداتي زنده به نام ناوي (Navi) در آن زندگي ميكنند

يكسري از شبكههاي رشتهاي به عنوان نشانگر در فضاي صحنه قرار داده شد تا براحتي تصاوير سهبعدي با فضاي پشتي صحنه مورد نظر جايگزين شوند

براي تصويربرداري از هر يك از پلانها 72 تا 96 دوربين استفاده شده و سپس رايانه تمام فضاي صحنه را با ساختار و تصاوير سهبعدي جايگزين كرده است
جام جم
ادامه مطلب
-
1 نظـــرات پويان مربوط به موضوع نقد فيلم های سينمای جهان ارســال شده توسط
Planet 51نقد انیمیشن Planet 51
داستان فيلم جديد سينماي کودک(سياره 51)در کره اي متناظر با زمين ولي در جهاني ديگر اتفاق ميافتد جايي که محل زندگي انسان نماهاي سبز شبيه شرک به خوشي زندگي ميکنند و اين خوشي با حضور گوگي معمار و پيکت شمشير سفيد و ريچار کوچک که در راديو نمايش اجرا مي کند تکميل ميشود.
مهمترين خبر بين مردم آنجا اول شدن فيلم هيومنيکاس 3 است آخرين خبر در مورد سريال معروف در مورد انسانهاي متهاجم که به جاي شام مغز ميخورند.و وقتي که فضانورد آمريکايي چاک بيکر (صداي دواين جانسن)از اتاقک , سفينه خود خارج ميشود استراتوس پر سرو صدا و همچنين اسپراچ زاراتوسرا همون موجود کوچيک سبز تغيير ميکنه و از تبديل شدن به زومبي وحشت به وجود مياد.
چاک که ادعا داشت يک سياره بکر را براي آمريکا به ارمغان مياره الان بايد دنبال يه سوراخ موش براي پنهان شده باشه.الان فقط کافيه که به خونه زنگ بزنه به واحد کنترل ماموريت و به جايي برگرده که متعلق به اونجاست—–البته زادگاه اصلي چاک به طور دقيق مشخص نشده است.
سياره 51-که شروع به کار يک استاديو انيميشن به سبک و پايه ايليو مادريد است- نقصان نسبتا حياتي نسبت به کنجکاوي در جزئيات ريزي که ميتواند اين داستان را حيات بخشد را نشان مي دهد.در عوض ؛داستان آرام وملايم و خالي از طنز اين فيلم روي نوجوان انسان نما لم (جاستين لانگ)تمرکز ميکند که فکر ميکند آنقدر بزرگ هست که بتواند نقش دختر رويايي (جسيکا بيل)را گرفته به فرار چاک کمک کند.
اين بيشتريک فرصت از دست رفته است,پيش فرض داستان به اندازه کافي خوب هست،حتي اگر به مانند فيلم استار ترک که کرک به همراه خدمه اش روي يک سياره فرود ميايند که فرهنگ زندگي موجودات آنجا مدلي از رومي هاو يا امپراتوري شيکاگو مي باشد.وبه جاي آن که لودگي هاي فيلم هاي تخيلي دهه 1950را در جهت هاي مختلفي مورد پردازش قرار دهد,اين فيلم به طنزهاي احمقانه اي ميپردازد و موضوعات موجود در ترميناتور و استار ترک را هم از مزه ميبرد.
اگر، به قول چاک دهه شصت بايد به صحبت در مورد -سياره 51- اختصاص يابد فقط اميدواريم که يه نفر آهنگي اعتراض آميز در وصف اين فيلم بسازد
نوشته گلن ويپ
از روزنامه نیویورک تایمز
ترجمه:محسن
ادامه مطلب
